حاج ملا هادي السبزواري

227

شرح مثنوى

در حال استغراق در ذكر و فكر او در ما وراى دنيا و آخرت است كه « هُما حَرامانِ عَلى اَهلِ الله » . تنم اينجا ولى جان من آن جاست ولى اينها نه حشر شرعى است ، اگر چه بينش اينجا كشف و أتَمّ شود از بينش جَهَله ، بل بعضى از ابرار - كه وفات يافته‌اند . چه در حشر شرعى بايد اين بدن طبيعى خراب شود . و اما حشر به معنى وصول به غايت ، صاحب اعيان و شهود را حاصل است به نحو اتمّ . ( ( 3828 ) ) تيغ آن تيغ است مرد آن مرد نيست * ليك اين صورت ترا حيران كنى است ن 1019 7 - ك 343 31 مرد آن مرد نيست : كه از ابدال يا فوق آنها شد . اى بسا كس را كه صورت راه زد ( ( 3841 ) ) زخم تير و سنگهاى منجنيق * تيغها در گرد ، چون برق از بريق ن 1020 1 - ك 344 4 بريق : درخشان . ( ( 3842 ) ) شاه موصل ديد پيكار مهول * پس فرستاد از درون پيشش رسول ن 1020 3 - ك 344 5 مهول : هولناك . ( ( 3849 ) ) بنگر اندر كاغذ اين را طالبم * هين بده ور نه كنون من غالبم ن 1020 11 - ك 344 11 كنون من غالبم : نسخهء « راغبم » صحيح نيست . ( ( 3854 ) ) دور گردون را ز موج عشق دان * گر نبودى عشق بفسردى جهان ن 1020 16 - ك 344 14 دور گردون را : معرفت و حكمت ، هر دو درين موافقند . حكماء الهيين فرموده‌اند كه افلاك حىّاند و نفوس منطبعه دارند كه به آنها ادراك جزئيات كنند . و اين به جاى خيال و حسّ مشترك ماست . و نفوس كليهء مجرده دارند كه به آنها ادراك كلَّيات مجرّدات كنند ، و اين بجاى عاقلهء ماست . و عقول عشره قائلند كه يكى به ازاى نفوس ناطقه است ، و نُه عقل به ازاى نفوس كليهء تسعهء فلكيه‌اند . و گويند براى فلك دائماً شهوداً بعد شهود حاصل مىشود آن عقول و كمالات آن عقول را ، و عشقاً بعد عشق در نفوسشان ، و اهتزازاً بعد اهتزاز . و تدويراً بعد تدوير در اجسادشان ، الى ما شاء الله . و منافى نيست با آن كه عرفاء شامخين فرموده‌اند كه همه عشّاق